ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

139

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

اگر بچه خيلى ضعيف و نحيف باشد ، يا هرگاه پدر و مادر به خاطر رشد او سخت دچار تشويش باشند آن وقت او را در پايان سال سوم از شير مىگيرند . چه بسا من بچه‌اى را زير پستان مادرش ديده‌ام كه يك تكه بزرگ هندوانه را هم در دست داشته و متناوبا شير و هندوانه مىخورده است . مردم دوست دارند كه زنان عشايرى مملكت را به عنوان دايه « 2 » در خدمت بگيرند ، بچه‌اى كه دايه داشته باشد ، حتى تا سنين بلوغ به او كه از سينه‌اش شير خورده است احساس دلبستگى مطلوبى دارد و وى را در ايام پيرى در خانهء خود جاى مىدهد و به او به ديدهء مادر دوم خود مىنگرد . ازدواج بين دو نفر كه شير يك دايه را خورده باشند ( همشيره ) منع شرعى دارد . بچه را درحالىكه دست و پايش را محكم بسته‌اند در گهواره و بيشتر در حصيرى آويخته مىگذارند ، زيرا اين وسيلهء اخير بهتر و مداومتر تاب مىخورد و به مادر اجازه مىدهد كه قدرى بيشتر از بچه دور بماند . براى رفع بىخوابى بچه اغلب به او شربت خشخاش ( Syrupus diacodii ) مىدهند ؛ از دو سالگى كودك غذاى برنجى هم مىخورد و در خانواده‌هاى فقيرتر ميوه‌هاى مختلف نيز به او مىدهند . هرگاه مادر يا دايه از خانه خارج شوند بچه را بغل مىكنند ؛ اگر سفر كنند بچه را جلو خود بر روى زين مىنشانند ؛ بچه‌ها با اين راه و رسم زندگى به كمال خوبى رشد مىكنند : گوشتالودند ، پوست صورت خوش‌رنگى دارند و زيبائى آنها جلب توجه مىكند زيرا اغلب اوقات در هواى آزاد و در حياط يا بر بام خانه هستند ؛ باوجود اين مقارن پايان دوسالگى ، بخصوص موقعى كه آنها را از شير مىگيرند بسيارى به مرض وباى پائيزى ( هيضه ) دچار مىشوند و پس از مدتى - چه به صورت حاد و چه به صورت متناوب - كه بر كودكان گذشت ، از پاى درمىآيند . اقلا ثلث بچه‌هاى شهرى ، بخصوص در ماه‌هاى پائيز ، به اين مرض درمىگذرند ؛ نه تعويذها و دعاهاى متعدد كه براى دور كردن چشم‌زخم به آنها مىآويزند و نه سرمه‌اى كه به اين منظور به چشمشان مىكشند ، هيچ كدام قادر نيست كه اين بلا را دور سازد . جمعى ديگر به سياه‌سرفه و يا سنگ كليه كه در مجراى ادرارشان گير مىكند يا جوشهائى كه به صورت حاد از سطح بدنشان بيرون مىزند ، مىميرند . مطلب ديگرى كه جلب نظر مىكند اين است كه مرگ‌ومير پسربچه‌ها بيش از دختربچه‌هاست و اين حقيقت چنان آشكار است كه در ناله‌ها و شكايتهاى مادران نيز به صورتى انعكاس يافته است و آنها از اينكه بزرگ كردن و به عرصه رساندن پسر كار مشكلى است مىنالند . تا هفت سالگى را بچه در معيت مادر ، زنان خدمتكار و كنيزان حرمسرا و آن هم بيشتر به بازى در زير آسمان مىگذراند . جمع بچه‌هائى كه بازى مىكنند و خوشحالند ، با سنين مختلف ، جنس و رنگ پوست گوناگون و

--> ( 2 ) . دايه از دوشيدن مشتق شده و به زبان اسلاوى به آن دوايت ( dojit ) مىگويند ؛ كلمات دختر و دايه نيز از همين ريشه است .